تبليغاتX
.
بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

دلت تنگ است ميدانم ، قلبت شكسته است مي دانم ، زندگي

برايت عذاب است ميدانم ، دوري برايت سخت است ميدانم … اما

براي چند لحظه آرام بگير عزيزم … 

گريه نكن كه اشكهايت حال و هواي مرا نيز باراني مي كند ، گريه  

نكن كه چشمهاي من نيز به گريه خواهند افتاد … آرام باش عزيزم ،  

دواي درد تو گريه نيست!  

بيا و درد دلت را به من بگو تا آرام بگيري ، با گريه خودت را آرام نكن...!  

با تنهايي باش اما اشك نريز ، درد دلت را به تنهايي بگو زماني كه  

تنهايي!

گريه نكن كه اشكهايت مرا نا آرام ميكند .! گريه نكن چون گريه تو را

به فراسوي دلتنگي ها ميكشاند ! گريه نكن كه چشمهايم طاقت اين  

را ندارند كه آن اشكهاي پر از مهرت را بر روي گونه هاي نازنينت  

ببينند ، و دستهايم طاقت اين را ندارند كه اشكهاي چشمهايت را از  

گونه هايت پاك كنند .! گريه نكن كه من نيز مانند تو آشفته مي شوم!  

گريه نكن ، چون دوست ندارم آن چشمهاي زيبايت را خيس ببينم!

حيف آن چشمهاي زيبا و پر از عشقت نيست كه از اشك ريختن

خيس و خسته شود؟

اي عزيزم ، اي زندگي ام ، اي عشقم ، اگر من تمام وجودت مي  

باشم ،اگر مرا دوست ميداري و عاشق مني ، تنها يك چيز از تو  

ميخواهم كه دوست دارم به آن عمل كني و آن اين است كه ديگر

نبينم چشمهايت خيس و گريان باشند! زندگي ارزش اين همه اشك  

ريختن را ندارد ، آن اشكهاي پر از مهرت را درون چشمهاي زيبايت  

نگه دار ، بگذار اين اشكها در چشمانت آرام بگيرند … عزيزم گريه نكن  

چون من از گريه هايت به گريه خواهم افتاد ! وقتي اشكهايت را

ميبينم غم و غصه به سراغم مي آيد!

وقتي اشكهايت را ميبينم حال و هواي غريبي به سراغم مي آيد !  

وقتي اشكهايت را ميبينم ، از زندگي ام خسته مي شوم! وقتي

اشك ميريزي دنيا نيز ماتم ميگيرد ، پرندگان آوازي نميخوانند ، بغض  

آسمان گرفته مي شود ، هوا ابري مي شود و پرستوهاي عاشق  

خسته از پرواز !

گريه نكن عزيزم… آرام باش عزيزم، بگذار اين اشكهاي گذشته را از  

گونه هاي نازنينت پاك كنم ، دستهايت رادر دستان من بگذار عزيزم،

سرت را بر روي شانه هايم بگذار عزيزم و درد و دلهايت را در گوشم  

زمزمه كن عزيزم … من مي شنوم بگو درد دلت را عزيزم!

با گريه خودت را خالي نكن عزيزم چون بغض گلويم را مي گيرد ، با

گفتن درددلت به من خودت را خالي كن تا دل من نيز خالي شود!

ميدانم وقتي اين متن مرا ميخواني اشك از چشمانت سرازير مي

شود آري پس براي آخرين بار نيز گريه كن چون اين درد دلي بود كه

من نيز با چشمان خيس نوشتم ....

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

 

 

در یک دیوار سنگی
In the a stone wall
دوتا پنجره اسیرن
There are two captive windows
دوتا خسته ، دوتا تنها
Two tired , two lonely
دیوار از سنگ سیاهه
The wall is made from black stone
سنگ سرد و سخت خارا
Cold and hard granite stone
زیر سنگینی دیوار
because of wall’s weight
همه عشق من و تو
all love between me and you
قصه هست قصه ی دیوار
is a story , story of wall
همیشه فاصله بوده
there is always distance
بین دستهای من و تو
between my hands and yours
با همین تلخی گذشته
and with this pain
شب و روزای من و تو
all our days and nights expired
راه دوری بین ما نیست
there is no far distance between us (we are close)
اما باز اینم زیاده
but this small distance still is very much
تنها پیوند من و تو
the only link(relationship) between us is
دست مهربان باده
The winds kind hand
ما باید اسیر بمانیم
We should stay captive
زنده هستیم تا اسیریم
(Because) we are captive to be alive
کاشکی این دیوار خراب شود
I wish this wall be destroyed
من و تو باهم بمیریم
And we (Me and you) die together
در یک دنیای دیگر
And in the other world
دستهای هم دگرا بگیریم
(we)Take our hands
شاید اونجا در دلها درد بیزاری نباشه
perhaps there is no disgust pain in the hearts
میان پنجره هایش دیگه دیواری نباشه
and their windows don’t be captive in the wall

 

دوستت دارم ای عشق من پریا جان



1000 مرتبه، 900 جمله عاشقانه را در 800 جاي مختلف به 700 زبان، پيش 600 نفر تکرار کردم. 500 نفر، 400 بار آنرا به 300 زبان در 200 برگ ترجمه کردند. آنرا 100 بار براي تو در 90 روز، روزي 80 دقيقه خواندم. 70 جمله را نو 60 بار در 50 روز، روزي 40 بار براي خودت تکرار کردي. 30 بار آنرا آموختي و پس از 20 ساعت، 10 بار از تو 9 سوال کردم. 8 مرتبه به 7 سوال آن 6 بار در فاصله 5 دقيقه جواب دادي. 4 مرتبه تو را در 3 جاي مختلف دعوت کردم. 2 ساعت از تو خواهش کردم تا 1 مرتبه گفتي: دوستت دارم.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 


 

+ نوشته شده توسط کیوان در 5 Dec 2008 و ساعت 1:45 PM |

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟

 من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند.براي بار دوم که از آنجا گذر کرد

 زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟

من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتراست

 براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم

  انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد

 اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم

 

پشت پلکام عکس عشق تو رو من نقاشی کردم تا بهت بگم چقدر دوستت دارم 

 عکس عشقت از سحر تا وقت خواب همراه منه تا بهت بگم چقدر دوستت دارم


عکس عشقت وقت خوابم همش همراه منه تا بهت بگم چقدر دوستت دارم


خنده هایی که در چهره منه خنده عشق تو مهربون تا بهت بگم چقدر دوستت دارم


توی وقت تنهایی وقتی که یاد تو می افتم همه چی یادم میره تا بهت بگم چقدر دوستت دارم


                      همه عمرم و زندگیمو تقدیمت میکنم تا بهت بگم چقدر دوستت دارم
 
 
 

داری بدون من میری٬ می خندی وقت رفتنت

می خندی التماس من٬ نوازشه روی تنت

می خندی اشکای منو رو صورتم جا می زاری

تو غربت نبودنت دستامو تنها می زاری

تو هم به غربتم بخند که تو نخندیده بودی

حالا تو هم ندیده باش که اشکمو دیده بودی

تو هم بخند که خنده هات، مرهم زخمای منه

اگرچه می خندی به من،برو که وقت رفتنه

برو گلم پیشم نمون! به فکر مرگ من نباش!

تو آسمون من نشو ولی یه جا ستاره باش!

همیشه تو خیال ِ من، من و تو مال هم بودیم

تو قصه می خواستی، ببین، من و تو هم قصه شدیم

تو هم برو که رفتنت، خیلی به قصه مون میاد

برو گلم ولی بدون: دوست دارم خیلی زیاد...

 

 

 
 
 
گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد

و گفت: چند تا؟

 دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم

اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود

 


به سوگ ِ من نشسته اى        ولي نمرده ام هنوز

 

بدان ديار گمشده                  تو را نيرده ام هنوز

 

اگر نبود ترس ِ تو                از اين مسير ِ بی بلد

 

خراب ِ تن نمی شدی             چه از ازل چه تا ابد


خاکم نکنید بزارید اونم برسه

بزارید اونو ببینم وقتی به حرفم میرسه

خاکم نکنید هنوز عشقم وندیدم

این همه اماده شدم یه کفن دورم کشیدم

تابوت منو بزارید اونم بگیره

حس کنم عاشقمه وقتی که گریش میگیره

اشکای اونو کی به جای من کنه پاک

خداحافظ عشقم که منو بردن زیر خاک

خاکم نکنید بزارید اونم ببینه

پیکر آشفته من بی رمق روی زمینه

خاکم نکنید بهش بگید حالا که مردم

تو این جشن خشک و خالی اونو به خدا سپردم

بعد رفتن من دو سه روز تنهاش نزارید

روی سنگ قبرم آینه شمعدون بزارید

میبینی چی شد عشقت

عاشقت مرد

 
 
 
+ نوشته شده توسط کیوان در 1 Dec 2008 و ساعت 12:45 PM |

 

 

بر رفیق بد نعلت

 

تو تنهایی رسیدم به یه نقطه که نمیدونم چرا این نقطه

اینقدر واسم سنگین و سخت و پر از ترس بود .هیچ وقت تا

حالا نسبت به تو چنین احساسی نداشتم نمیدونم چرا انگار

دارم خودم رو توی وجودت گم میکنم

شاید تا حالا تو چشمام نگاه نکردی و اون یه نقطه رو ندیدی

کاش میتونستی نگام کنی و بفهمی من یه چیزی رو همین

طرفها گم کردم یه چیزی که الان خیلی وقته دیگه دنبالش

 نیستم و میدونم شاید یه روزی این شهامت رو پیدا کنم که

فریادش بزنم

میدونی یه چیزی جلوم رو گرفته که بتونم اونو بخوام

ولی حالا تو این روزها گاهی وقتها فکر میکنم خیلی خستم

و خیلی بیشتر از اون روزها دارم به چیزهایی فکر میکنم که

اون روزها فکر میکردم من رو اذیت میکنن

کاشکی میتونستی جلوم بشینی و همینطوری که دارم

مینویسم واست حرف بزنم اونقدر که  خودت بفهمی هیچی

 بی بهونه نیست

عشق صاف و صادقانه هست ولی..

با من باش فردا را برای با تو بودن میخواهم

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط کیوان در 13 Nov 2008 و ساعت 8:30 AM |