تبليغاتX
.
|

ببخشید که چند روز نبودم 

 

در دهستان اصالت هاي عشق ميتوان شبنم فروش ساده بود ميتوان روي اجاق عاطفه چاي خوش طعم وفا را دم نمود

 

هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس ميکني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد

 

 

 

گرگ بيابان
نمي‌داني چه با من كرد آن روز
لب و گيسو و چشم و ابروانت
به زحمت جستم از افسون چشمت
بيفتادم به دام گيسوانت
به ابرويت نمودي يك اشاره
كه من رفتم ز خود، مدهوش گشتم
چهل من مثنوي نوك زبانم
تو لب بگشودي و خاموش گشتم
گل لبخندهايت، عشوه هايت
مرا تا آسمانها برد آن روز
ولي آن بوسه را كه حق من بود
يكي گرگ بيابان خورد آن روز

 

براي اينكه دوستم داشته باشي،
هر كاري بگويي مي كنم،
قيافه ام را عوض مي كنم،
همان شكلي مي شوم كه تو مي خواهي،
اخلاقم را عوض مي كنم،
همان طوري مي شوم كه تو مي خواهي،
حتي صدايم را عوض مي كنم
همان حرف هايي را ميزنم كه تو مي خواهي،
اصلا اسمم را هم عوض مي كنم،
هر اسمي ميخواهي روي من بگذار!
خب حالا دوستم داري؟
نه ، صبر كن !
دوستم نداشته باش!
چون حالا آنقدر عوض شده ام كه حتي خودم ديگر خودم را دوست ندارم!

 

                      
انکار ِ عشق را
چنين که بر سر سختي پا سفت کرده اي
دشنه مگر
به آستين اندر
نهان کرده باشي.-
که عاشق
اعتراف را چنان به فرياد آمد
که وجودش همه
بانگي شد.  

                                                  


نگاه کن
چه فرو تنانه بر در گاه نجابت
به خک مي شکند
رخساره اي که توفانش
مسخ نيارست کرد.
چه فروتنانه بر آستانه تو به خک مي افتد
آنکه در کمر گاه دريا
دست
حلقه توانست کرد.
نگاه کن
چه بزرگوارانه در پاي تو سر نهاد
آنکه مرگش
ميلاد پر هيا هوي هزار شهرزاده بود.
نگاه کن

دوستت دارم فاطمه


 

 


بوسه هاي تو
گنجشککان پر گوي باغند
و پستان هايت کندوي کوهستان هاست
و تنت
رازي ست جاودانه
که در خلوتي عظيم
با منش در ميان مي گذارند

تن تو آهنگي ست
و تن من کلمه ئي ست که در آن مي نشيند
تا نغمه ئي در وجود ايد :
سرودي که تداوم را مي تپد

در نگاهت همه مهرباني هاست :
قاصدي که زندگي را خبر مي دهد
و در سکوتت همه صداها :
فريادي که بودن را تجربه مي کند

 

keyvan_t_2006@yaho.com

+ نوشته شده توسط کیوان در 17 Mar 2008 و ساعت 2:40 PM |