غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوست دارم
حالا نشستم يه گوشه دارم ستاره ميشمارم
تنهايي عين يه تبر شکسته برگ و ريشه مو
سوزونده آفت غرور از حالا تا هميشه مو
اگه بهت گفته بودم حالا تو مال من بودي
من تو خيال تو بودم تو تو خيال من بودي
کاشکي ميون من و تو تو اون روزا حصار نبود
هيچي ميونمون به جز دلاي بي قرار نبود
انگار که تقدير نمي خواست تو در کنار من باشي
منم بهار تو باشم تو هم بهار من باشي
يه خلوت ساکت و سرد انگار اسيرمون شده
نميشه فکر ديگه کرد ما خيلي ديرمون شده
تو رفتي و حالا ديگه اونور دنيا خونته
انگار نه انگار که کسي اينور آب ديوونته
تقصير هردومون بوده ما عشق و نشناخته بوديم
فقط يه قصر کاغذي تو رويامون ساخته بوديم
بايد يکي از ما دو تا غرور و ميذاشت زير پا
آروم به اون يکي ميگفت يه عاشق واقعي باش
جدايي دستاي ما يه اتفاق ساده نيست
سواره هرگز باخبر از غصه پياده نيست
توي مسير عاشقي بايد هواي دل و داشت
حرف دل و عين قسم رو طاقي چشما گذاشت
حالا که من تنها شدم قدر چشاتو ميدونم
ولي نميشه کاري کرد هميشه تنها ميمونم
کاش توي دنيا هيچکسي قربونيه غرور نشه
راه دو تا پرنده کاش هيچ روزي از هم دور نشه
مريم حيدر زاده

