
مدتي است كه دلم گرفته ، صدايم لرزان شده ، چيزي در گلويم به صفحه قلبم مي كوبد و
مي گويد اشك بريز ، اشك بريز ...
تو رفتي و من باز تنها شدم ، راستي تنهايي را در چه مي بيني ؟ در بي كسي ، در
بي زباني ... تو رفتي و من به يادت ، با باغچه گل محمدي ، با حياط خانه ،
با ميز و صندلي چوبي ، همدم و همزبان شدم ، بيا كه دل تنگ توام ،
فراموش نكن ، دل شكسته ام را فراموش نكن
هميشه با خودم فكر مي كنم در هر رهگذري تو را مي بينم و با تواني كه از دوستي ها مي
گيرم از كنارت مي گذرم من به ياد تو هستم ، تو هم مرا در ياد خود داشته باش
نام مرا به خاطر بسپار
بر تنه تمام درختان جنگلي
نام تو را به ناخن بر كندم
اكنون تو را تمام درختان
با نام مي شناسند
نام تو را به گرده گور و گوزن
با ناخن پلنگان نوشتم
اكنون تو را تمام پلنگان كوه ها
اكنون تو را تمام گوزن هاي زرد موي
با نام مي شناسند
ديگر نام تو را تمام درختان
با بهار زمزمه خواهند كرد
و مرغ هاي خوش خوان
صبح بهار نام تو را
به جوجه هاي كوچك خود ياد خواهند داد
اي بي خيال مانده ز من ، دوست
ديگر تو را زمين و زمان
از بركت جنون نجيب من
با نام مي شناسند
اي آهوي رمنده صحراي خاطره
در واپسين غروب بهار
نام مرا بخاطر بسپار









