تبليغاتX
.
بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

دلت تنگ است ميدانم ، قلبت شكسته است مي دانم ، زندگي

برايت عذاب است ميدانم ، دوري برايت سخت است ميدانم … اما

براي چند لحظه آرام بگير عزيزم … 

گريه نكن كه اشكهايت حال و هواي مرا نيز باراني مي كند ، گريه  

نكن كه چشمهاي من نيز به گريه خواهند افتاد … آرام باش عزيزم ،  

دواي درد تو گريه نيست!  

بيا و درد دلت را به من بگو تا آرام بگيري ، با گريه خودت را آرام نكن...!  

با تنهايي باش اما اشك نريز ، درد دلت را به تنهايي بگو زماني كه  

تنهايي!

گريه نكن كه اشكهايت مرا نا آرام ميكند .! گريه نكن چون گريه تو را

به فراسوي دلتنگي ها ميكشاند ! گريه نكن كه چشمهايم طاقت اين  

را ندارند كه آن اشكهاي پر از مهرت را بر روي گونه هاي نازنينت  

ببينند ، و دستهايم طاقت اين را ندارند كه اشكهاي چشمهايت را از  

گونه هايت پاك كنند .! گريه نكن كه من نيز مانند تو آشفته مي شوم!  

گريه نكن ، چون دوست ندارم آن چشمهاي زيبايت را خيس ببينم!

حيف آن چشمهاي زيبا و پر از عشقت نيست كه از اشك ريختن

خيس و خسته شود؟

اي عزيزم ، اي زندگي ام ، اي عشقم ، اگر من تمام وجودت مي  

باشم ،اگر مرا دوست ميداري و عاشق مني ، تنها يك چيز از تو  

ميخواهم كه دوست دارم به آن عمل كني و آن اين است كه ديگر

نبينم چشمهايت خيس و گريان باشند! زندگي ارزش اين همه اشك  

ريختن را ندارد ، آن اشكهاي پر از مهرت را درون چشمهاي زيبايت  

نگه دار ، بگذار اين اشكها در چشمانت آرام بگيرند … عزيزم گريه نكن  

چون من از گريه هايت به گريه خواهم افتاد ! وقتي اشكهايت را

ميبينم غم و غصه به سراغم مي آيد!

وقتي اشكهايت را ميبينم حال و هواي غريبي به سراغم مي آيد !  

وقتي اشكهايت را ميبينم ، از زندگي ام خسته مي شوم! وقتي

اشك ميريزي دنيا نيز ماتم ميگيرد ، پرندگان آوازي نميخوانند ، بغض  

آسمان گرفته مي شود ، هوا ابري مي شود و پرستوهاي عاشق  

خسته از پرواز !

گريه نكن عزيزم… آرام باش عزيزم، بگذار اين اشكهاي گذشته را از  

گونه هاي نازنينت پاك كنم ، دستهايت رادر دستان من بگذار عزيزم،

سرت را بر روي شانه هايم بگذار عزيزم و درد و دلهايت را در گوشم  

زمزمه كن عزيزم … من مي شنوم بگو درد دلت را عزيزم!

با گريه خودت را خالي نكن عزيزم چون بغض گلويم را مي گيرد ، با

گفتن درددلت به من خودت را خالي كن تا دل من نيز خالي شود!

ميدانم وقتي اين متن مرا ميخواني اشك از چشمانت سرازير مي

شود آري پس براي آخرين بار نيز گريه كن چون اين درد دلي بود كه

من نيز با چشمان خيس نوشتم ....

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

 

 

در یک دیوار سنگی
In the a stone wall
دوتا پنجره اسیرن
There are two captive windows
دوتا خسته ، دوتا تنها
Two tired , two lonely
دیوار از سنگ سیاهه
The wall is made from black stone
سنگ سرد و سخت خارا
Cold and hard granite stone
زیر سنگینی دیوار
because of wall’s weight
همه عشق من و تو
all love between me and you
قصه هست قصه ی دیوار
is a story , story of wall
همیشه فاصله بوده
there is always distance
بین دستهای من و تو
between my hands and yours
با همین تلخی گذشته
and with this pain
شب و روزای من و تو
all our days and nights expired
راه دوری بین ما نیست
there is no far distance between us (we are close)
اما باز اینم زیاده
but this small distance still is very much
تنها پیوند من و تو
the only link(relationship) between us is
دست مهربان باده
The winds kind hand
ما باید اسیر بمانیم
We should stay captive
زنده هستیم تا اسیریم
(Because) we are captive to be alive
کاشکی این دیوار خراب شود
I wish this wall be destroyed
من و تو باهم بمیریم
And we (Me and you) die together
در یک دنیای دیگر
And in the other world
دستهای هم دگرا بگیریم
(we)Take our hands
شاید اونجا در دلها درد بیزاری نباشه
perhaps there is no disgust pain in the hearts
میان پنجره هایش دیگه دیواری نباشه
and their windows don’t be captive in the wall

 

دوستت دارم ای عشق من پریا جان



1000 مرتبه، 900 جمله عاشقانه را در 800 جاي مختلف به 700 زبان، پيش 600 نفر تکرار کردم. 500 نفر، 400 بار آنرا به 300 زبان در 200 برگ ترجمه کردند. آنرا 100 بار براي تو در 90 روز، روزي 80 دقيقه خواندم. 70 جمله را نو 60 بار در 50 روز، روزي 40 بار براي خودت تکرار کردي. 30 بار آنرا آموختي و پس از 20 ساعت، 10 بار از تو 9 سوال کردم. 8 مرتبه به 7 سوال آن 6 بار در فاصله 5 دقيقه جواب دادي. 4 مرتبه تو را در 3 جاي مختلف دعوت کردم. 2 ساعت از تو خواهش کردم تا 1 مرتبه گفتي: دوستت دارم.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

 


 

+ نوشته شده توسط کیوان در 5 Dec 2008 و ساعت 1:45 PM |

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟

 من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند.براي بار دوم که از آنجا گذر کرد

 زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟

من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتراست

 براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم

  انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد

 اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم

 

پشت پلکام عکس عشق تو رو من نقاشی کردم تا بهت بگم چقدر دوستت دارم 

 عکس عشقت از سحر تا وقت خواب همراه منه تا بهت بگم چقدر دوستت دارم


عکس عشقت وقت خوابم همش همراه منه تا بهت بگم چقدر دوستت دارم


خنده هایی که در چهره منه خنده عشق تو مهربون تا بهت بگم چقدر دوستت دارم


توی وقت تنهایی وقتی که یاد تو می افتم همه چی یادم میره تا بهت بگم چقدر دوستت دارم


                      همه عمرم و زندگیمو تقدیمت میکنم تا بهت بگم چقدر دوستت دارم
 
 
 

داری بدون من میری٬ می خندی وقت رفتنت

می خندی التماس من٬ نوازشه روی تنت

می خندی اشکای منو رو صورتم جا می زاری

تو غربت نبودنت دستامو تنها می زاری

تو هم به غربتم بخند که تو نخندیده بودی

حالا تو هم ندیده باش که اشکمو دیده بودی

تو هم بخند که خنده هات، مرهم زخمای منه

اگرچه می خندی به من،برو که وقت رفتنه

برو گلم پیشم نمون! به فکر مرگ من نباش!

تو آسمون من نشو ولی یه جا ستاره باش!

همیشه تو خیال ِ من، من و تو مال هم بودیم

تو قصه می خواستی، ببین، من و تو هم قصه شدیم

تو هم برو که رفتنت، خیلی به قصه مون میاد

برو گلم ولی بدون: دوست دارم خیلی زیاد...

 

 

 
 
 
گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد

و گفت: چند تا؟

 دستام رو بالا آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم

اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود

 


به سوگ ِ من نشسته اى        ولي نمرده ام هنوز

 

بدان ديار گمشده                  تو را نيرده ام هنوز

 

اگر نبود ترس ِ تو                از اين مسير ِ بی بلد

 

خراب ِ تن نمی شدی             چه از ازل چه تا ابد


خاکم نکنید بزارید اونم برسه

بزارید اونو ببینم وقتی به حرفم میرسه

خاکم نکنید هنوز عشقم وندیدم

این همه اماده شدم یه کفن دورم کشیدم

تابوت منو بزارید اونم بگیره

حس کنم عاشقمه وقتی که گریش میگیره

اشکای اونو کی به جای من کنه پاک

خداحافظ عشقم که منو بردن زیر خاک

خاکم نکنید بزارید اونم ببینه

پیکر آشفته من بی رمق روی زمینه

خاکم نکنید بهش بگید حالا که مردم

تو این جشن خشک و خالی اونو به خدا سپردم

بعد رفتن من دو سه روز تنهاش نزارید

روی سنگ قبرم آینه شمعدون بزارید

میبینی چی شد عشقت

عاشقت مرد

 
 
 
+ نوشته شده توسط کیوان در 1 Dec 2008 و ساعت 12:45 PM |

 

 

بر رفیق بد نعلت

 

تو تنهایی رسیدم به یه نقطه که نمیدونم چرا این نقطه

اینقدر واسم سنگین و سخت و پر از ترس بود .هیچ وقت تا

حالا نسبت به تو چنین احساسی نداشتم نمیدونم چرا انگار

دارم خودم رو توی وجودت گم میکنم

شاید تا حالا تو چشمام نگاه نکردی و اون یه نقطه رو ندیدی

کاش میتونستی نگام کنی و بفهمی من یه چیزی رو همین

طرفها گم کردم یه چیزی که الان خیلی وقته دیگه دنبالش

 نیستم و میدونم شاید یه روزی این شهامت رو پیدا کنم که

فریادش بزنم

میدونی یه چیزی جلوم رو گرفته که بتونم اونو بخوام

ولی حالا تو این روزها گاهی وقتها فکر میکنم خیلی خستم

و خیلی بیشتر از اون روزها دارم به چیزهایی فکر میکنم که

اون روزها فکر میکردم من رو اذیت میکنن

کاشکی میتونستی جلوم بشینی و همینطوری که دارم

مینویسم واست حرف بزنم اونقدر که  خودت بفهمی هیچی

 بی بهونه نیست

عشق صاف و صادقانه هست ولی..

با من باش فردا را برای با تو بودن میخواهم

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط کیوان در 13 Nov 2008 و ساعت 8:30 AM |

 

 

 

دربخش نظرات حرفای دلتون روبرام بفرستید تادر این بخش با نام

خودتون به ثبت برسه...

ادامه مطلب وحرفای دلهای شکسته

 

 

 

درد

 

دردیمی دریا بولوب دریای عمان آغلادی

قبریدن باش قالخیزیپ بیچاره لقمان آغلادی

دردیمی هانچی طبیبه ددیم درمان ایلسین

بیر باخدی منه بیر نسخیه چکدی مطبین باغلادی

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط کیوان در 24 Oct 2008 و ساعت 5:5 PM |

 

 



 تا حالا به رابطه ي دو تا چشم دقت کردي ؟؟ با هم باز ميشن - با هم بسته ميشن - با هم ميخندن - با هم گريه ميکنن - با هم ميچرخن . جالب اينجاس که هيچکدوم هم اون يکي رو نميبينه . دوستي يعني اين !!!! حالا دقت کردي اين دو تا چشم فقط زماني که يه دختر جلوشون ظاهر ميشه يکيشون بسته ميشه و اون يکي باز ميمونه (چشمک) . نتيجه گيري اخلاقي : دختر حتي بهترين و محکم ترين روابط دوستي رو هم به هم ميزنه

 ***

شکسپير مي گه : اگر تمام شب براي از دست دادن خورشيد گريه کني لذت ديدن ستاره ها را هم از دست خواهي داد

 ***

 روزي که به دنيا آمدم صدايي در گوشم طنين افکند که تا اخر عمر بامن خواهد ماند! گفتم کيستي؟ گفت : غم . خيال ميکردم غم نام عروسکي است که ميتوان باآن بازي کرد. ولي حالا فهميدم که : خود عروسکي هستم بازيچه ي دست غم

***

شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدالتماس ميکنه!!شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!! مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!!ولي تو اونو نميبيني؟؟شايدم هيچ وقت نبيني



چقدر دوست داشتم يک نفر از من مي پرسيد چرا نگاهات آن قدر غمگين است؟چرا لبخندهايت آنقدر بي رنگ است؟اما افسوس هيچ کس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره.آري با تو هستم با تويي که از کنارم گذشتي و حتي يک بارهم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني است؟؟؟..........





+ نوشته شده توسط کیوان در 14 Oct 2008 و ساعت 6:40 PM |
|

 

در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من  فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من  فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي  مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن. و تمنايي
بود براي با او بودن.

 

از خدا خواستم

من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا   لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم

 

 

سهراب سپهری

جهنم سرگردان

شب را نوشيده‌ام .
وبر اين شاخه‌هاي شكسته مي‌گريم.
مرا تنها گذار
اي چشم تبدار سرگردان!
مرا با رنج بودن تنها گذار.
مگذار خواب وجودم را پرپر كنم.

 

 

 

+ نوشته شده توسط کیوان در 26 Sep 2008 و ساعت 12:42 PM |
دل تو از ما خبر ندارد                                                   
شكستن دل هنر ندارد
شب جدايي سحر ندارد                                              
برو كه دل تنگم
برو كه دستم نمك ندارد                                           
       
محبت تو درك ندارد
سر منزل ما سرك ندارد                                               
برو كه دلتنگم
شب شدو باران شد
ستاره پنهان شد                                                
دلم پريشان شد
به شاخه زردي
 آشيانم بود
شكستو ويران شد
بر من جفا كردي
صبر خدا كردم
مرا رها كردي
اين دل تنها را
به دست تو دادم
به زير پا كردي
دل تو از ما خبر ندارد
شكستن دل هنر ندارد
شب جدايي سحر ندارد
برو كه دل تنگم...

 


نوشته های NSB عاشقانه و احساسی

 

 

جزیره

من همون جزیره بودم ، خاکی و صمیمی و گرم ، واسه عشق بازی موجها ، قامتم یه بستر نرم ...

یه عزیز دردونه بودم ، پیشه چشم خیسه موجها ، یه نگین سبز خالص ، توی انگشتر دریا ...

تا که یک روز تو رسیدی ، توی قلبم پا گذاشتی...!!! غصه های عاشقی رو ، تو وجودم جا گذاشتی...

 زیر رگبار نگاهت ، دلم انگار زیرو رو شد ، برای داشتن عشقت ، همه جونم آرزو شد.

 تا نفس کشیدی انگار ، نفسم برید تو سینه ، ابر و باد و دریا گفتن ، حس عاشقی همینه.

اومدی تو سرنوشتم ، بی بهونه پا گذاشتی ، اما تا . . .

ادامه این متن زیبا را در بخش ادامه مطلب دنبال کنید



+ نوشته شده توسط کیوان در 28 Jul 2008 و ساعت 0:0 AM |
به روزی با نام تو نوشتم      زندگی      ولی الان مینویسم     مرگ

 

 

 

آخه من چه جوری با تو تا کنم  یه شب به خوابم میای و میگی که دوستم داری

یه بارم با نگاه های پر حرفت دلمو میلرزونی گاهی هم با لبخند های یواشکیت

با من حرف میزنی         ولی........

یه روز میشنوم که دیگه رفتی و ماله یکی دیگه شدی پشتمو خالی نکن

که تویی پناه و پشتم

از اون روزی که رفتی  یه روز خوش ندیدم

                                         به جز دستای گرمت پناه و پشت ندیدم

خیلی دوست دارم چه باشی چه نباشی فقط زنده و سلامت باشی

 


اگر روزی تو را كردم فراموش...بدان شمع وجودم گشته خاموش 

 

    نام محبوب مرا بر سر قبرم بنويسيد

                                 تا خلق بداند كه من كشته‌ی آنم

 

خدا نگهدار عزیزم


به پابان رساندم نامه ي زندگانيم ....................کاش بدي شريک شادمانيم 

+ نوشته شده توسط کیوان در 16 Jun 2008 و ساعت 12:33 PM |
|

 نامۀ من باز قدری دیر شد

مدتی این مثنوی تاخير شد

 

 

 فکر کردی نامه‌ات را باد برد

 یا فلانی دوست را از یاد برد

 

 

گفته‌ای: «شُل گشته پیچ خنده‌ات

 غم شده سنجاق در پرونده‌ات

 نیست در مکتوب تو آن لحن شاد

 خنده‌هایت را حسابی برده باد

 

 

 طنز خود را در کجا کردی نهان؟

 

 برکشیدی از چه رو زیپ دهان؟

 

 بسته ای شايد حکايت خانه را

 

کرده ای گم خنده رندانه را

 

نامه‌ات خالی‌ست از شادی و شور

 

 پس کجا شد آن نشاط و آن سرور؟»

 

راست گفتی، شعر من غمگین شده

 

چهره‌اش هم اندکی پرچین شده

 

روی دیواری اگر بینند چاک

 

خنده از روی لبش سازند پاک

 

روی شاخه گر بخندد یک انار

 

می‌کُنندش آب‌لمبو با فشار

 

بخيه کفشم اگر خندان شود

 

این گرفتاری دو صدچندان شود

 

گر بخندد لحظه‌ای کبک دری

 می‌زنندش تا بیفتد یک‌وری

 

طنزگویان، خنده‌سازی می‌کنند

 

دیگران پرونده‌سازی می‌کنند

 

گر بخندی از ته دل قاه قاه

 

می‌کشانندت به‌سوی دادگاه

 

گر بخندی، عامل بیگانه‌ای

 

چرخ استکبار را دندانه‌ای

 

گر بخندی لحظه‌ای حتی به خویش

 

دیگری آن خنده را گیرد به ریش

 

گویدت: «منظور تو من بوده‌ام

آ

نچه گفتی من خودم فرموده‌ام

 

گفته‌ای دیوار تا در بشنود

 

گفته‌ای افسار تا خر بشنود

 

حرف خود را سخت وارو گفته‌ای

اسب ما را نیز یابو گفته‌ای

 

گفته‌ای می‌چرخد این چرخ و فلک

 

بوده منظورت فلانی، ای کلک

 

غافلند این عده از جادوی طنز

 

زين سبب رم می کنّند از بوی طنز

 پسته زير سنگ خندان می شود

 

صاحب يک دانه دندان می شود

 طنز را علت خود آنان شدند

 

مایۀ تفریح این و آن شدند

 چهره‌هاشان جملگی سرد و عبوس

 

حرف‌هاشان پوچ و بی‌معنا و لوس

خلق را خواهند گریان روز و شب

 

خنده را جارو کنند از روی لب

 بس که لبريز است از غم جام جم

 

جام جم را گفت بايد جام غم

تا که پيچ راديو وا می شود

 

های های گريه پيدا میشود

 من بر آنم تا بخندم قاه قاه

 

قاه قاهم را رسانم تا به ماه

 

گريه را ريزم درون سطل ماست

 

خنده بر هر درد بی درمان دواست

 . پس تو هم تا می‌توانی خنده کُن

 

خنده‌هایت را به ریش بنده کُن

دوست دارم ای رفيق مهربان

 

گل فشاند خنده حتّی در خزان

 آرزو دارم لبت خندان شود

 

کام تو شيرينتر از قندان شود

 ما ز تلخی‌های دوران دلخوریم

 

چای خود را قند پهلو می‌خوریم

 باز کرديم از جبين خود چروک

 

تا که ساز خنده را سازيم کوک

خنده از گردون فراتر می‌زنیم

 

ساز خود بر سیم آخر می‌زنیم

 گر بيايد نامه ای از سوی دوست

 

ما نمی گنجيم ديگر توی پوست

محو آن اشعار عالی میشويم

 

واقعا حالی به حالی میشويم

خنده‌ای جانانه از دل می‌کنیم

 

غصه و اندوه را ول می‌کنیم.

 می‌رسانی ای رفیق خوش کلام

ب

چه‌ها را یک به یک از ما سلام

 عرض ما تبدیل می‌گردد به طول

 

می‌کُند خواننده را کم‌کم ملول

 

 

 نامه‌ام را می‌کُنم این‌جا تمام

 بیش از این عرضی ندارم والسلام. . .

 

 

 

 

 

 

 

 

توي اين نامه آخر
واسه من نوشته بودي
واسه اين قلب عاشق
تو مثل فرشته بودي
تو نوشتي اگه دوريم
تو دل هم خونه داريم
هر جاي دنيا كه باشيم
عشقو ياد هم مياريم
كار از اين حرفا گذشته
تو ديگه برنميگردي
از همون لحظه بريدي
كه خدا حافظي كردي
تو بگو با چه اميدي
چشم به راه تو بمونم؟
وقتي كه از توي چشمات
ته قصه رو ميخونم
اگه دل بريدي از من
دل من اما باهاته
رفتنت منو سوزونده
نوبت خاطره هاته
ميدونم تموم حرفات
نازه مهربون بهونست
كاش ميديدي كه هميشه
چشم تو چراغ خونست
كاشكي حرفاي تو راست بود
كاشكي رفتنت سراب بود
عمر عشق سر نميومد
تموم قصه يه خواب بود
كار از اين حرفا گذشته ...

                      ياد باد آنکه ز ما وقت سفر ياد نکرد
                      به وداعي دل غمديده ما شاد نکرد!

 

 

 

+ نوشته شده توسط کیوان در 1 Jun 2008 و ساعت 1:1 PM |
|
به نام او که مرا به اين روز انداخت

 

www.keyvan-morde.org.ir

 

 

 
محبوبم ...
هيچ تضميني نمي بينم كه بگويم روزي به تو خواهم رسيد
اما به راستي دلم گواهي ميدهد در ياد و خاطرم جاودانه خواهي ماند.

 

 


 
آسمان بی مهتاب

رفتی و ساز خلوت من اضطراب شد
                            آن چشمه های جاری و زيبا سراب شد

اين خانه، نه بعد از تو زندان خويش را
                             می خواستم دوباره بسازم ، خراب شد

می خواهد از شب ، اين دل پريشانم
                                اين آسمان که بعد تو ، بی آفتاب شد

حالا کجا ی وسعت دريا جو يم آن را ...
                               دل را که پيش برق نگاه توآب شد ؟
 

 

 

 زندگی
هر کس را خواندم مرا از ياد برد ، هر کس را جستم مرا گم کرد و هر کس را بخشيدم مرا
شکست ، زندگی همين است، آمدن برای رفتن ، زيستن برای زنده بودن ، گشتن برای نيافتن
، خواستن براي نرسيدن
من اما آمده ام تا بمانم ، زندگی کنم ، شاد باشم و برسم به سپيده دم خوشبختی
آنجا که نور اميد حنجره سازم را نوازش می کند و ياد خدا نگين قلبم می شود .
 

 

 

 

 
 

+ نوشته شده توسط کیوان در 28 May 2008 و ساعت 3:15 PM |
|
نمی بخشمت ولی
 
 
 
 
 
 
 
 
.... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسی كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه
 
 بر قلبم حك كردي

 

اسکله ی ناز چشات      

کاری دارم 

                                         یه قایقم

تو ساعته یه ربع به عشق

  عقربه ی دقایقم    

گرمی دستای تو رو

                                                  به صدتا دنیا نمی دم                                          

هر وقت که یارم تو بودی

                                                         بی کسیو نفهمیدم                                   

تو بند دل

                                                               سلول عشق

                                       حبس نگاتو می کشم                  

 ولی بازم رو میله ها ش      

                                                                        عکس چشاتو می کشم

آی قصه ی بی سر و ته

                                                                             شعر بدون قافیه            

برای مرگ این پسر

                                                                                       نبودن تو کافیه

              


 

زيبايي ام را پاياني نيست

وقتي كه در چشمان تو به خواب مي روم

و  هراس كودكانه ام را از پای در می آورم

 
در عطري كه از تو بر سينه دارم

چه بي پروا دوستت دارم

و چه بي نشان تو را گم مي كنم

وقتي كه دروغ مي گويم

 

دختری که در چشمهای من،تو را جستجو می کند

 

 دروغ است

 

این جا فقط پسری است که هر روز از تو می پرسد!


 
+ نوشته شده توسط کیوان در 16 May 2008 و ساعت 1:56 PM |
|
 

 

 

 

 

 

عشق نمي پرسه اهل کجايي ، فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چرا دور هستي فقط ميگه هميشه با من هستي . عشق نمي پرسه که دوستم داري فقط ميگه : دوستت دارم
 
 
درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود
 
 سرکلاس دو خط سياه موازي روي تخته کشيد!! خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..!! دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!! در همان زمان معلم بلند فرياد زد : " دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند مگر آنکه يکي از آن دو براي رسيدن به ديگري خود را بشکند !!
 
عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم
 
 
اگه روزي شاد بودي، بلند نخند كه غم بيدار نشه و اگه يه روز غمگين بودي، آرام گريه كن تا شادي نااميد نشه اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم هیچ گاه برای امدنت باران را بهانه نمی کردی رنگین کمان من
 
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد  

روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...

 

هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند

 

اي بسته به تارو پودم من لايق عشق تو نبودم عشقي که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود

 

بچه بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم نهايت هر چيزي همين 10 تا بود از بابا بستني که مي خوا ستم10 مي خواستم مامانو 10 تا دوست داشتم خلا صه ته دنيا همين 10 تا بود و اين 10 تا خيلي قشنگ بود حالا نمي دونم که دنيا چقدره نهايت دوست داشتن چندتاست ده تا بستني هم کفافمو نمي ده خيلي هم طمعه کار شده ام اما مي خوام بگم دوستت دارم مي دوني چقدر؟ به اندازه همون ده تاي بچگي

 

انقدر از زندگاني دلگير و دلسردم که روزي اگر بميرم مر گ خود را جشن مي گيرم

 

زندگي شهد گلي است که زنبور زمانه مي مکدش انچه مي ماند عسل خاطره ها ست

 

هميشه کسي رو انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ باشه که نخواهي براي اينکه تو قلبش جا بگيري خودت رو کوچک نکني

 

به چشمانت بياموز ؛که هرکس ارزش ديدن نداردبه دستانت بياموز ،که هرگل ارزش چيدن نداردبه قلبت بياموز که هر کس کنج آن جايي ندارد

 

اگر مدیر بودم یکی از شرایط ثبت نام را عشق می گذاشتم اگر دبیر ریاضی بودم عشق را با عشق جمع می کردم اگر معمار بودم قصری از عشق می ساختم اگر سارق بودم فقط عشق می دزدیدم اگر بیمار بودم تنها شربتی که می نوشیدم فقط شربت عشق بود اگر درجه دار بودم فقط به عشق سلام می دادم اگر پلیس بودم هرگز عشق را جریمه نمی کردم اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز می کردم اگر دبیر ورزش بودم به بچه ها می گفتم با عشق نرمش کنید اگر خواننده بودم فقط از عشق می خواندم اگر ناخدا بودم همیشه در ساحل عشق لنگر می انداختم اگر نجار بودم عشق را قاب می گرفتم

 

زندگی چیست؟ زندگی مانند اتوبوس شلوغی است که جایی برای نشستن نیست و وقتی خلوت میشود و می خواهی بشینی راننده داد می زند پیاده شوید اخر خط است

 

در غرور اشک من همیشه یاد تو بود در سکوت سینه فریاد تو بود

 

چشم وقتی زیباست پرازاشک باشد اشک وقتی زیباست برای عشق باشد عشق وقتی زیباست برای توباشد تووقتی زیبا هستی که برای من باشی و ما هنگامی زیبا هستیم که برای هم باشیم

 

در این دنیا نکردم من کناهی فقط کردم به چشمانت نگاهی اگر باشد نگاه من گناهی مجازتم کن هر طور که خواهی

 

زندگی دو روز است یه روز با تو یه روز برعلیه تو ان روز که با توست مغرور نشو ان روزکه برعلیه توست نا امید نشو

 

می گن قسمت ٬ گفتم نه خواستن ٬ می گن قسمت نباشه خواستن بی ارزشه٬گفتم خب نمی خوام تا قسمت بی ارزش بشه اما...قسمت لعنتی!من خواستم که نخواهم اما نشد و خواستم ٬ ولی قسمت نخواست ومن ازقسمت شکست خوردم وقسمت با ارزش شد و من..

 

 به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

 

آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي !؟

 

دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم می میرم

 

می رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني مي رسد كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كني

 


 

اگه فکر میکنی که رفتنت باعث شکستنم میشه ؛ اگه فکرمیکنی که بعد ازرفتنت اشک میریزم ؛ اگه فکرمیکنی که بانبودنت لحظه هام خالی میشن؛ اگه فکرمیکنی که هرلحظه دلم برات تنگ میشه؛ اگه فکرمیگنی که بی تومیمیرم؛ درست فکرمیکنی تو که میدونی نبودنت رو تاب نمیارم پس بــــــــــــــــــــــــــــــــــمــون

 

می بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی...بخاطر تمام خنده هایی که به صورتم نشاندی نمی بخشمت به خاطر دلی که برایم شکستی...بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی...نمی بخشمت بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی...بخاطر نمکی که بر زخمم گذاشتی...و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی

 

عشق از دوستی پرسید : تفاوت من وتو در چیه ؟ دوستی گفت : من دیگران را باسلامی آشنا می کنم و تو با نگاهی . من آنها را با دروغ جدا می کنم و تو با مرگ

 

 

 

هيچ وقت دل به كسي نبند چون اين دنيا اونقدر كوچيكه كه توش دوتا دل كنار هم جا نميشه... ولي اگه دل بستيد هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اوقدر بزرگه كه پيداش نمي كني

 

 وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ............کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه

 

هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني. پس سعي کن به طرفه کسي سنگ پرتاب نکني چون اولين چيزي که ميشکنه دنياي خودته

 

سيب سرخي رابه من بخشيد و رفت ، عاقبت برعشق من خنديد ورفت ، اشك درچشمان سردم حلقه زد ، بي مروت گريه ام راديد و رفت

 

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت

 

جيرجيرك به خرس گفت: دوست دارم، خرس ميگه: الان وقت خواب زمستانيمونه، بعد صحبت مي‌كنيم. خرس رفت خوابيد ولي نمي‌دونست كه عمر جيرجيرك فقط سه روزه

 

هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره

 

معرفت را باید از سیگار یاد بگیرید , با اینکه که میدونه بعد از اینکه تموم شد زیر پا لهش می کنی ولی بازم تا آخرش به پات می سوزه

 

سنگ قبر من بنويسـيد خسته بود اهــل زمين نبود نـمازش شــكســته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تـنها از اين نظر كه سـراپا شـكســته بود بر سنگ قبر من بنويســـــــيد پاك بود چشمان او كه دائما از اشك شسـته بود بر سنگ قبر من بنويســيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه، دســــته بود بر سنگ قبر من بنويســــــيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستش


 

+ نوشته شده توسط کیوان در 8 May 2008 و ساعت 2:49 PM |
|
به نام او که مرا به این روز انداخت

مجالی نیست برای ماندن مجالی نیست برای دل بستن
خسته از چرخش تکراری روزگار کوله باری بسته ام جنس غربت جنش تنهایی ناب یک دل بی آشیان و تمام سرگشتگی هایم را میان خالی ماتم زده آن گنجانده ام
منتظرم نباش دیگر هرگز باز نمیگردم
جاده ای ساخته ام از نفطه کور تا خدا ....دل بریدم از تو از خاطره هایت مجالی نیست برای ماندن....باید بروم اینجا آخرین نقطه پروازی غریبانه است
بالهایی را که شکستی بند زده ام و التیام بخشیدم برای پرواز
اما میترسم میترسم وقتی که رها می شوم در بلندای آبی آسمان تیرهای لجام گسیخته این روزگار وحشی مانند نارفیقیت بال و پر پروازم را بشکند و قصه پروازم تراژدی تلخی شود که هر شب تمام مرغان آسمان به یادش بگریند
تراژدی تلخ تر از نیش های این زندکی تلخ تر از بی وفائیت
اما میروم
منتظرم هم نباش دیگر هرگز باز نمیگردم

 


ولی بازم دوست  دارم

 


مردی با خود زمزمه کرد : خدایا با من حرف بزن
یه سار شروع به خواندن کرد ! اما مرد نشنید
مرد فریاد برآورد خدایا با من حرف بزن
آذرخش در آسمان غرید اما مرد اعتنائی نکرد
مرد به طرف خود نگاه کرد و گفت :
پس تو کجائی ؟؟ بگذار تو را ببینم ...
ستاره ای درخشید اما مرد ندید
مرد فریاد کشید خدایا یک معجزه به من نشان بده
کودکی متولد شد و اما مرد باز توجهی نکرد
مرد در نهایت یاس فریاد زد
خدایا خودت رابمن نشان بده و بگذار تو را ببینم
از تو خواهش می کنم
پروانه ای روی دست مرد نشست
و او پروانه را پراند و به راهش ادامه داد
ما خدارا گم می کنیم
در حالی که او در کنار نفسهای ما جریان دارد
خدا اغلب در شادیهای ما سهیم نیست
تا بحال چند بار خوشی هایمان را آرام و بی بهانه به او گفته ایم ؟
تا بحال به او گفته ای که چقدر خوشبختی ؟
که چه خوب که او هست ؟
خدا همراه همیشگی سختیها و خستگی های ماست
زمانی که خسته و درمانده به طرفش می رویم
خیال می کنیم تنها زمانی که به خواسته خود برسیم
او ما را دیده و حس کرده
اما گاهی بی پاسخ گذاشتن برخی از خواسته های ما نشانگر لطف بی اندازه او به ماست
تا خداهست جایی برای نا امیدی نیست
خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد
به عشق ایمان دارم حتی اگر آن را حس نکنم
به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد



درياي خوشی ها و شادکامی هايم در پی قسمت خشكيد و زندگی ام به كويري خشک مبدل شد .
مثل گون، برای قطره های باران محبت بی قراری می کنم و هر دم با نسيم ، نامه اشتياقم
را جار می زنم و تنهانی ام را فريادم می زنم تا شايد رهگذری عاشق به کوير زندگی ام
بيايد و با تلسکوپ نگاه در کهکشان احساسم کند و ستاره های صداقت و محبت و ماه سادگی
را رصد کند


 

+ نوشته شده توسط کیوان در 6 May 2008 و ساعت 0:0 AM |
|

 

سلام به  همه 

وقتم کمه  عجله دارم باید  برم بیرون فقط  اینو بگم که همتونو دوس  دارم

 


  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
(( در ايستگاه لحظه ها ))
نه اين كه حوصله اي نيست از تو دلگيرم


                                     اگر ز دلهره ترديد عاشقي سيرم
تمام شهر پر است از هجوم شايعه ها


                           عجيب شايعه يي ... اين كه بي تو ميميرم
گناه از تو و من نيست ، زندگي اين بود


                            نوشته شده است جدايي به برگ تقديرم
كتاب زندگي من پر است از وحشت


                                   نخواه تا كه بخوانم تو را به تفسيرم
در ازدحام خيابان ، تو گم شدي و هنوز


                                 در ايستگاه لحظه ها به زنجيرم هنوز
تو رفتي و چمدانت هنوز جا مانده است


                                    خدا كند كه بيايي وگرنه ميميرم

 

 

شوخی شوخی داشتم میمردم بی خیال دنیا

 

 

 

+ نوشته شده توسط کیوان در 4 May 2008 و ساعت 5:30 PM |
|

salam  be hame  man  mehrdad           

pesar  khaleye  keyvanam rastesh  keyavan tasadof    karde  ba  mashinesh turahe

chalus alan tu bimarestane     halesham khube goft  zud  miyam           

hamtuno  dust  dareta bad khoda yaretun

+ نوشته شده توسط کیوان در 28 Apr 2008 و ساعت 12:51 PM |
|


مدتي است كه دلم گرفته ، صدايم لرزان شده ، چيزي در گلويم به صفحه قلبم مي كوبد و
مي گويد اشك بريز ، اشك بريز ...
تو رفتي و من باز تنها شدم ، راستي تنهايي را در چه مي بيني ؟ در بي كسي ، در
بي زباني ... تو رفتي و من به يادت ، با باغچه گل محمدي ، با حياط خانه ،
با ميز و صندلي چوبي ، همدم و همزبان شدم ، بيا كه دل تنگ توام ،
فراموش نكن ، دل شكسته ام را فراموش نكن
هميشه با خودم فكر مي كنم در هر رهگذري تو را مي بينم و با تواني كه از دوستي ها مي
گيرم از كنارت مي گذرم من به ياد تو هستم ، تو هم مرا در ياد خود داشته باش
 

نام مرا به خاطر بسپار
بر تنه تمام درختان جنگلي
                      نام تو را به ناخن بر كندم
اكنون تو را تمام درختان
                             با نام مي شناسند
نام تو را به گرده گور و گوزن
                                  با ناخن پلنگان نوشتم
                                      اكنون تو را تمام پلنگان كوه ها
اكنون تو را تمام گوزن هاي زرد موي
                                         با نام مي شناسند
ديگر نام تو را تمام درختان
                               با بهار زمزمه خواهند كرد
و مرغ هاي خوش خوان
                           صبح بهار نام تو را
                       به جوجه هاي كوچك خود ياد خواهند داد
اي بي خيال مانده ز من ، دوست
                                  ديگر تو را زمين و زمان
از بركت جنون نجيب من
                              با نام مي شناسند
اي آهوي رمنده صحراي خاطره
                      در واپسين غروب بهار
                                     نام مرا بخاطر بسپار

 

 

+ نوشته شده توسط کیوان در 17 Apr 2008 و ساعت 10:33 PM |
|
 

دل من و حرفای بچه گونه

 

تو باز می گی برو بابا دیوونه

 

شب و غم و یه آسمون ستاره

 

من و تو و حرفای نیمه کاره

 

دلم میگه که گردش زمونه اس

 

نگاه تو دنبال یه بهونه اس

 

یادم باشه بندازمت توی آب

 

شاید بشی ماهی من توی خواب

 

قلاب عشقو می ندازم توی آب

 

شاید به چنگت بیارم توی خواب

 

بیا بگرد دور دلم حسابی

 

منم شدم ماهیگیر قلابی

 

بهونه اونجاست سر اون قلابه

 

قلاب همون جاست سر اون مردابه

 

بدو زرنگ باش توی این زمونه

 

نگو دلم روی زمین می مونه

 

یه وقت نگی من بی وفایی کردم

 

یا که خودم دلمو هوایی کردم

 

تو دنبال بهونه بودی منم

 

فقط برات بهونه پیدا کردم

 

 

 

 

 

 

هر چه گويم عشق را شرح و بيان              چو به عشق آيم خجل باشم از آن

 

ای قناعت توانگرم گردان                          که ورای تو هيچ نعمتی نيست

 

کنج صبر اختيار لقمان است                    هر که را صبر نيست حکمت نيست

 

گر گزندت رسد زخلق مرنج                        که نه راحت رسد زخلق نه رنج

 

از خدا دان خلاف دشمن و دوست                 که دل هر دو در تصرف اوست

 

خواهی که خدای بر تو بخشد                          با خلق خدای کن نکويی

 

همراه اگر شتاب کند در سفر تو نيست           دل بر کسی مبند دلبسته تو نيست

 

 همراه اگر شتاب کند در سفر تو نيست دل بر کسی مبند دلبسته تو نيست

 

                                                                          سعدی

                                                           

غره مشو که مرکب مردان مرد را            در سنگلاخ باديه پی ما برده ايد

 

نوميد هم مباش که رندان جرعه نوش            نا گه به يک ترانه به منزل رسيده اند

 

                                                                         احمد جامی

 

هر کسی کو دور ماند از اصل خويش  باز جويد روزگار وصل خويش

 

                                                                                        مولانا

 

 

 

 

صدای قدم هایت را می شنوم


صدای در را آرزو می کنم

صدای در را می شنوم


تو را آرزو می کنم.

صدایت را می شنوم
.


دستت را آرزو می کنم
.


قلبم نمی زند.همه جا به طرز عجیبی سرد می شود
.


دیوارها دیوانه، پنجره ها مضطرب


از این شعر پاکت می کنم.


به کمی هوای دریا


و خودم نیاز دارم.رفتن و ماندنت به خودت بستگی دارد
و

 

سکوت چیز عجیبی نیست


رفت و آمدی ست میان من وخیال
:


صدای قدم هایت را می شنوم

 

 

 

+ نوشته شده توسط کیوان در 14 Apr 2008 و ساعت 11:31 AM |
|

پرسيد: به خاطر کي زنده هستي؟

با اينکه دوست داشتم باتمام وجود داد بزنم به خاطر تو

بهش گفتم: به خاطرهيچکس ...

پرسيد پس به خاطر چي زنده هستي؟                                              

با اينکه دلم داد مي کشيد  به خاطر تو

 با يه بغض غمگين بهش گفتم:  به خاطرهيچ چیز ...

ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟

در حالي که اشک تو چشماش جمع شده بود گفت:

به خاطرکسي که به خاطرهيچ زندست...

+ نوشته شده توسط کیوان در 13 Apr 2008 و ساعت 2:7 PM |
|

هرشب دعا میکردم تو رو تنها ببینم          بگم که آرزومه تو باشی همنشینم

                    ولی یه شب که دیدم با دیگری نشستی                                                    

گفتم تو هم خدایا دل منو شسکتی

من تو رو میخواستم چیزی نگفتم                                     

دلم میخواست که اول از تو میشنفتم

ولی سکوت راه منو تورو جدا کرد             غرور بی جا عشق رو هم فدای ما کرد         

                                         هرشب دعا میکردم تو رو تنها ببینم                     بگم که آرزومه تو باشی همنشینم

                    ولی یه شب که دیدم با دیگری نشستی  

گفتم تو هم خدایا دل منو شسکتی                                       

هر دو رفتیم خونه ساختیم از عشق هم دل کندیم  

تو دست ما حلقهء زر دیگه افسوس پابندیم           

                 

هرشب دعا میکردم تو رو تنها ببینم          بگم که آرزومه تو باشی همنشینم

                    ولی یه شب که دیدم با دیگری نشستی                                                    

گفتم تو هم خدایا دل منو شسکتی

من تو رو میخواستم چیزی نگفتم                                     

دلم میخواست که اول از تو میشنفتم

ولی سکوت راه منو تورو جدا کرد             غرور بی جا عشق رو هم فدای ما کرد

 حالا همدیگرو دیدیم که خیلی دیر                          از کار سرنوشت آدم خندش میگیره

تو یاد ما خاطره ها زنده می مونه            شاید که قسمت هیمنه خدا میدونه

 

 

+ نوشته شده توسط کیوان در 9 Apr 2008 و ساعت 2:5 PM |
|

 

 

غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوست دارم


حالا نشستم يه گوشه دارم ستاره ميشمارم


تنهايي عين يه تبر شکسته برگ و ريشه مو


سوزونده آفت غرور از حالا تا هميشه مو


اگه بهت گفته بودم حالا تو مال من بودي


من تو خيال تو بودم تو تو خيال من بودي


کاشکي ميون من و تو تو اون روزا حصار نبود


هيچي ميونمون به جز دلاي بي قرار نبود


انگار که تقدير نمي خواست تو در کنار من باشي


منم بهار تو باشم تو هم بهار من باشي


يه خلوت ساکت و سرد انگار اسيرمون شده


نميشه فکر ديگه کرد ما خيلي ديرمون شده


تو رفتي و حالا ديگه اونور دنيا خونته


انگار نه انگار که کسي اينور آب ديوونته


تقصير هردومون بوده ما عشق و نشناخته بوديم


فقط يه قصر کاغذي تو رويامون ساخته بوديم


بايد يکي از ما دو تا غرور و ميذاشت زير پا


آروم به اون يکي ميگفت يه عاشق واقعي باش


جدايي دستاي ما يه اتفاق ساده نيست


سواره هرگز باخبر از غصه پياده نيست


توي مسير عاشقي بايد هواي دل و داشت


حرف دل و عين قسم رو طاقي چشما گذاشت


حالا که من تنها شدم قدر چشاتو ميدونم


ولي نميشه کاري کرد هميشه تنها ميمونم


کاش توي دنيا هيچکسي قربونيه غرور نشه

راه دو تا پرنده کاش هيچ روزي از هم دور نشه

 

                                                                           مريم حيدر زاده

+ نوشته شده توسط کیوان در 2 Apr 2008 و ساعت 1:14 PM |
|
صحبت عاشقي بشه ستاره رو خواب ميکني


دريا رو آتيش مي زني ابرا رو بي تاب ميکني


وقتي فقط اونو ميخواي ماه و نشونه ميکني


ميري تو قلب آسمون صبر و ديوونه ميکني


وقتي مي بيني عاشقي دنيا رو مي ريزي به پاش


طلا رو قيمت ميزاري با برق ناز خنده هاش


وقتـي مي فهمي عاشقي ميـري ســراغ پنجره


قلبت و مي سپاري دست قصه و عشق و خاطره


وقتي مي فهمي عاشقي سوار روياها ميشي


ميري تا جاده هاي دور اون بالا ها خدا ميشي


وقتي مي بيني عاشقي ماه و ميخواي شکار کني


ميخواي که خورشيد خانوم و يه شب بري بيدار کني


وقتي مي بيني عاشقي سنگ و با شيشه مي بيني


گمشدت و مال خودت واسه هميشه ميبيني


وقتي مي بيني عاشقي با آينه خونه ميسازي


رنگين کمون و مياري تو گردن ماه ميندازي


وقتي مي بيني عاشقي ميخواي همه خبر بشن


گـلا به خـاطرش تـازه و تـازه تر بشن                            


وقتي مي بيني عاشقي ميبيني پادشاه شدي


از همه مردم شهر يه آسمون جدا شدي


وقتي مي بيني عاشقي خودت ميموني و خودش


جونت و حاضري بدي به خاطر تولدش

 

 

 


 

+ نوشته شده توسط کیوان در 21 Mar 2008 و ساعت 3:15 PM |
|

ببخشید که چند روز نبودم 

 

در دهستان اصالت هاي عشق ميتوان شبنم فروش ساده بود ميتوان روي اجاق عاطفه چاي خوش طعم وفا را دم نمود

 

هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس ميکني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد

 

 

 

گرگ بيابان
نمي‌داني چه با من كرد آن روز
لب و گيسو و چشم و ابروانت
به زحمت جستم از افسون چشمت
بيفتادم به دام گيسوانت
به ابرويت نمودي يك اشاره
كه من رفتم ز خود، مدهوش گشتم
چهل من مثنوي نوك زبانم
تو لب بگشودي و خاموش گشتم
گل لبخندهايت، عشوه هايت
مرا تا آسمانها برد آن روز
ولي آن بوسه را كه حق من بود
يكي گرگ بيابان خورد آن روز

 

براي اينكه دوستم داشته باشي،
هر كاري بگويي مي كنم،
قيافه ام را عوض مي كنم،
همان شكلي مي شوم كه تو مي خواهي،
اخلاقم را عوض مي كنم،
همان طوري مي شوم كه تو مي خواهي،
حتي صدايم را عوض مي كنم
همان حرف هايي را ميزنم كه تو مي خواهي،
اصلا اسمم را هم عوض مي كنم،
هر اسمي ميخواهي روي من بگذار!
خب حالا دوستم داري؟
نه ، صبر كن !
دوستم نداشته باش!
چون حالا آنقدر عوض شده ام كه حتي خودم ديگر خودم را دوست ندارم!

 

                      
انکار ِ عشق را
چنين که بر سر سختي پا سفت کرده اي
دشنه مگر
به آستين اندر
نهان کرده باشي.-
که عاشق
اعتراف را چنان به فرياد آمد
که وجودش همه
بانگي شد.  

                                                  


نگاه کن
چه فرو تنانه بر در گاه نجابت
به خک مي شکند
رخساره اي که توفانش
مسخ نيارست کرد.
چه فروتنانه بر آستانه تو به خک مي افتد
آنکه در کمر گاه دريا
دست
حلقه توانست کرد.
نگاه کن
چه بزرگوارانه در پاي تو سر نهاد
آنکه مرگش
ميلاد پر هيا هوي هزار شهرزاده بود.
نگاه کن

دوستت دارم فاطمه


 

 


بوسه هاي تو
گنجشککان پر گوي باغند
و پستان هايت کندوي کوهستان هاست
و تنت
رازي ست جاودانه
که در خلوتي عظيم
با منش در ميان مي گذارند

تن تو آهنگي ست
و تن من کلمه ئي ست که در آن مي نشيند
تا نغمه ئي در وجود ايد :
سرودي که تداوم را مي تپد

در نگاهت همه مهرباني هاست :
قاصدي که زندگي را خبر مي دهد
و در سکوتت همه صداها :
فريادي که بودن را تجربه مي کند

 

keyvan_t_2006@yaho.com

+ نوشته شده توسط کیوان در 17 Mar 2008 و ساعت 2:40 PM |
|

من ميگم فاصله مرگه بين دستهاي تو تا من تو ميگي زندگي اينه فاصله عشقه تو تا من من ميگم حالا بسوزم يا كه با غصه بسازم تو ميگي فرقي نداره من كه چيزي نمي بازم


سرنوشت ننوشت
گر نوشت بد نوشت
اما باور كن
نميتوان سرنوشت را از سر نوشت

 

 
دلم مي خواست که يارت بودم
نه اينکه کوله بارت بودم

 

 

دردهستان اصالت هاي عشق ميتوان شبنم فروش ساده بود ميتوان روي اجاق عاطفه چاي خوش طعم وفا را دم نمود


تقديم به چشمي كه اشكش منم، تقديم به اشكي كه غمش منم، تقديم به شمعي كه پروانه اش منم، تقديم به گلزاري كه گاش...تويي.وتقديم به عشقي كه عاشقش منم

 

+ نوشته شده توسط کیوان در 25 Feb 2008 و ساعت 1:45 PM |
|

 

 

این عکس خوشگل رو از الهام خانوم واسه شما گرفتم خوبه نه

http://www.elham-0098.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط کیوان در 14 Feb 2008 و ساعت 5:7 PM |
|

 

ديگه عاشق نمي شم

 كسي مثل تو نديدم

 من فقط تو رو مي خواستم كه به تو نرسيدم

 ديگه عاشق نمي شم

 دل به غريبه نميدم

 تو نباشي تا ابد از عشق چيزي نمي گم

 ديگه عاشق نمي شم

 نگاه مست راسخ تو رو هرگز فراموش نمي كنم

 مثل يه سايه پا به پا

 منو يه بغضه نيمه جون

 مي گفت نرو به خاطرم هميشه پيش من بمون

 كاش مي شد ستاره ها پايين بياد شب من دوباره باز از سر بشه

 كاش مي شد دوباره اون شهر چشمات جون پناه من در به در بشه

 وقتي بودي من بي نام و نشون با نفس هاي تو هم خونه شدم

 وقتي رفتي  نديدي با رفتن من آواره يه ديوونه شدم

 ديگه عاشق نمي شم

 كسي مثل تو نديدم

 من فقط تو رو مي خواستم كه به تو نرسيدم

 ديگه عاشق نمي شم

 دل به غريبه نميدم

تو نباشي تا ابد از عشق چيزي نمي گم

 

 

 

+ نوشته شده توسط کیوان در 10 Feb 2008 و ساعت 7:27 PM |
|

دل من میل تو دارد ،چه بجوئی چه نجوئی

 دیده ام جای تو باشد ، چه بمانی چه نمانی

من که بیمار تو هستم ، چه بپرسی ،چه نپرسی

جان به راه تو سپارم ، چه ندانی چه بدانی

می توانی به همه عمر دلم  را  بفریبی

   ور بکوشی ز دل من بگریزی ، نتوانی

دل  من  سوی  تو آید ،  بزنی  یا  بپذیری 

  بوسه ات جان بفزاید ، بدهی یا بستانی

جانی از بهر تو دارم ، چه بخواهی چه نخواهی

  شعرم آهنگ تو دارد چه بخوانی چه نخوانی

+ نوشته شده توسط کیوان در 10 Feb 2008 و ساعت 7:22 PM |
|
(* . * .. ** .. * . * . * . * . * .. **
. . . . . . . . .*. . . . . . . ** *
. . . . .. . . . . .*** . . * . . *****
. . . . . . . . . . .** . . **. . . . .*
. . . . . . . . . . ***.*. . *. . . . .*
. . . . . . . . . .****. . . .** . . . ******
. . . . . . . . . ***** . . . . . .**.*. . . . . **
. . . . . . . . .*****. . . . . **. . . . . . *.**
. . . . . . . .*****. . . . . .*. . . . . . *
. . . . . . . .******. . . . .*. . . . . *
. . . . . . . .******* . . .*. . . . .*
. . . . . . . . .*********. . . . . *
. . . . . . . . . .******* . ***
*******. . . . . . . . .**
.*******. . . . . . . . *
. ******. . . . . . . . * *
. .***. . *. . . . . . .**
. . . . . . .*. . . . . *
. . . . .****.*. . . .*
. . . *******. .*. .*
. . .*******. . . *.
. . .*****. . . . *
. . .**. . . . . .*
. . .*. . . . . . **.*
. . . . . . . . . **
. . . . . . . . .*
. . . . . . . . .*
. . . . . . . . .*
. . . . . . . . *
. . . . . . . . *
                                 دوست دارم فاطمه
+ نوشته شده توسط کیوان در 9 Feb 2008 و ساعت 5:31 PM |
|
شب ها به ماه دیده تو را یاد می کنم
با مه فسانه گقتم و فریاد می کنم
شاید تو هم به ماه کنی ماه من نگاه
با این خیال خاطر خود شاد می کنم

ّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّّ
. . . . . . . ¶¶¶ . . ¶¶¶.¶ .¶¶
. . . . . . .¶¶¶.¶. .¶¶¶. . .¶¶
. . . . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶¶ . . .¶¶¶
. . . . . .¶¶¶¶¶ . . ¶¶¶¶.¶¶ .¶¶
. . . . . ¶¶¶¶. . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶
. . . . ¶¶¶¶¶¶¶. . . . .¶¶. . . ¶¶
. . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶. . . . ¶¶. . ¶¶
. . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶ . . ¶¶. . ¶¶
. . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ¶.¶¶
.¶¶. . . . .¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶.¶¶
.¶¶¶¶¶ . . . . . ¶¶.´´´´¶¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶
.¶¶¶¶¶¶¶. . . .¶¶. ´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. ¶¶¶¶¶¶¶ . . ¶¶. .´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶
. .¶¶¶¶¶¶¶ . ¶¶. . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶
. . .¶¶¶¶¶¶. ¶¶. . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶
. . . .¶¶¶¶¶¶¶. . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ´¶¶¶¶
. . . . . . . .¶¶. .´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . . ¶¶. . ´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . .¶¶. . .´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´´´´´´¶¶¶¶


+ نوشته شده توسط کیوان در 9 Feb 2008 و ساعت 5:27 PM |
|
حالشو ببر ولی......
+ نوشته شده توسط کیوان در 28 Jul 2006 و ساعت 12:13 PM |
|

+ نوشته شده توسط کیوان در 24 Jul 2006 و ساعت 8:11 PM |
|

+ نوشته شده توسط کیوان در 15 Jul 2006 و ساعت 10:28 AM |
|

+ نوشته شده توسط کیوان در 15 Jul 2006 و ساعت 10:27 AM |
|

+ نوشته شده توسط کیوان در 15 Jul 2006 و ساعت 10:25 AM |
|

+ نوشته شده توسط کیوان در 15 Jul 2006 و ساعت 10:24 AM |
|

+ نوشته شده توسط کیوان در 15 Jul 2006 و ساعت 10:23 AM |
|

+ نوشته شده توسط کیوان در 15 Jul 2006 و ساعت 10:23 AM |
|

+ نوشته شده توسط کیوان در 15 Jul 2006 و ساعت 10:22 AM |
|

سلام به همه عاشقان و دلباختگان

+ نوشته شده توسط کیوان در 14 Jul 2006 و ساعت 6:34 PM |
|

 
+ نوشته شده توسط کیوان در 14 Jul 2006 و ساعت 6:29 PM |